در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد

در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد در خون تپد ولیک نه چون دل به خون تپد در شیشه خانهٔ دل هر کس، پری…

Continue Reading...

در فتح باب میکده باشد گشاد ما

در فتح باب میکده باشد گشاد ما صرف سبو شود، همه خاک مراد ما دل روشناس مصحف حسن بتان نبود شد روشن از غبار خط…

Continue Reading...

در غمت ترک گفتگو کردم

در غمت ترک گفتگو کردم دهن زخم را رفو کردم هر چه می گفت از غمت شد راست با تو دل را چو روبه رو…

Continue Reading...

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ دیری ست که دارم سر راه نگهی را صیدی سر تیر آمده، صیّاد…

Continue Reading...

در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را

در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را آشفته مکن مشت غبار دل ما را محروم گلستان نبود مرغ اسیرم تا سوی قفس راه نبسته…

Continue Reading...

در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است

در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است برخاستنم نیست ز جا، طاقتم این است با عشق تو زادم من و با درد تو بودم…

Continue Reading...

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است هر قطره که از دل نتراویده حرام است با جلوهء او در چه حساب است…

Continue Reading...

در هجر تو تا چند من زار بگریم

در هجر تو تا چند من زار بگریم خونین جگر، از حسرت دیدار بگریم چون شمع در آتش مژه ام خشک نگردد فرض است که…

Continue Reading...

در ملک جسم روشنی جان به نیم جو

در ملک جسم روشنی جان به نیم جو آیینه در ولایت کوران به نیمجو عالم به دستگاه قناعت نمی رسد در چشم مور، ملک سلیمان…

Continue Reading...

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما تغییر رنگ ماست خزان و بهار ما از خویش می رویم سبکتر ز بوی گل بر طرف دامنی…

Continue Reading...