خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد
خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد پس از مردن غبارم گرده ی تصویر می گردد بود تا می جوان، با او به صد…
دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش
دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش در زیر بال می گذرانم بهار خویش برق از زمین سوختهٔ ما چه می برد چون نخل…
دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش
دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش باشد چمن به سایهٔ ابر بهار خوش چون شیشهی شکسته، در افسرده انجمن می آیدم ز گریهٔ…
داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها
داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها چون لاله، شهیدان به سمن زار کفنها از شرم، صدف را به دهان مهر خموشی ست تا شد…
داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر
داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر از سر چو قدم کردم در راه…
داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است
داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است صد محشر شوریدگیش زیر نگین است این لخت جگر از ته دندان نگذارم چون قسمتم از مائدهٔ عشق…
دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ
دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ بر خوان دهر سفله به مهمان خورم دریغ مشت استخوان به کام و گلوی هما کنند ز انعام…
داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما
داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما کعبه لبیک زند بر در بتخانهٔ ما عشق را کعبهٔ مقصود، سویدای دل است لیلی از خودکند ایجاد،…
دایم وصیّت این است، از ما معاشران را
دایم وصیّت این است، از ما معاشران را کز کف نمی توان داد، زلف سمنبران را چیزی نمی تواند، قطع یگانگی کرد نتوان ز هم…
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم دل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟ جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کن…





