چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی
چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی ز بی تابی، به برق تیشه، چون پروانه آویزی به جانبازی اگر چون کوهکن، شیرین شود کامت…
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا می مجاز و حقیقت به یک سبوست مرا ز نکهت نفسم می دمد بهار، که دل…
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش بود میخانه زیر دست مژگان سیه مستش چو آن کافر که اسلام آورد از بی نواییها…
چون خود اگر عشوه گری داشتی
چون خود اگر عشوه گری داشتی از دل زارم، خبری داشتی پا به سر من ننهادی به ناز گر ز من افتاده تری داشتی مفت…
چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم
چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم در دامن مطرب، سر و دستار فشاندم بنیاد هوس ریخت، ز پا کوفتن دل بر هر دو…
چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند
چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند حیف است تن و جان شود از وصل حجابت تا…
چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن
چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن امشب عجب هنگامه ای در انجمن خواهد شدن گاهی در آن زلف دو تا، افتاده…
چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت در پرده مگر حسرت نازک بدنی داشت آن فیض کجا رفت کز افشاندن زلفش هر نافهٔ داغم،…
چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم
چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم کام دل از آن لعل شکربار برآرم کارم به چمن وعدهٔ دیدار تو باشد باشد مگر از…
چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را
چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را سرگشتگی به جایی، آخر رساند ما را خار ترم که بارم، بر دوش باغ و گلبن…





