چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم

چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم خون خودم ز خنجر عریان فروچکم آن اخگر گداخته ام کز شکوه دل خارا به هم فشارم و…

Continue Reading...

چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست

چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست سر خط ساده دلان نقش تمناست که نیست جلوهٔ حسن کجا، حوصلهٔ عشق کجا؟ درکف نه صدف…

Continue Reading...

چشمت از ناز نبستهست در راز به من

چشمت از ناز نبستهست در راز به من رسد از جنبش مژگان تو آواز به من مهر را ذره ناچیز نمی گردد بار چون خریدی…

Continue Reading...

چقدر حوصله باید که گداز آموزم

چقدر حوصله باید که گداز آموزم تا دو دل را روش راز و نیاز آموزم لبم از ناله مپرسید که خاموش چراست به دل تنگ…

Continue Reading...

چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟

چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟ اریک دو جرعه مست و خرابم نمی کند؟ آن ماهیم که از تف عشق تو سینه ام دریای آتش…

Continue Reading...

چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم

چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم به تو ناله سنج، خواهم نی استخوان فرستم گل سجده ای که زیبد سر عرش تکیه گاهش…

Continue Reading...

چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را

چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را بر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟ این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم تو گریه…

Continue Reading...

چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد

چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد برق بی باک عیان است که با خار چه کرد در بساطم اثری از دل و دین…

Continue Reading...

چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم

چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می…

Continue Reading...

چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟

چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟ چه رنگ است این که در خون می کشد، دامان محشر را؟ صفایی کز…

Continue Reading...