جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم

جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم می ده که سر صحبت زهّاد ندارم بی تابی دامم نه ز اندوه اسیری ست من تاب فراموشی…

Continue Reading...

جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود

جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود چه غم است اینکه به کام دل احباب شود لاف عزلت زدن آن روز تمام است مرا…

Continue Reading...

جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید

جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید پادشه رخت به ویرانهٔ درویش کشید سر به جیب دل آتشکده بردم گفتم که چها ناوک آن…

Continue Reading...

جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس

جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس دولت وصل تو از هر دو جهان ما را بس در اسیری شکن زلف تو ما…

Continue Reading...

جهان را رونق از شادابی گفتار می آرم

جهان را رونق از شادابی گفتار می آرم زکلک این صفحه را آبی به روی کار می آرم به درد آورده ام پیمانهٔ مستانه گویی…

Continue Reading...

چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟

چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟ دمار از روزگار کفر و ایمان برنمی آری؟ نمی سازی چرا آزاد، از قید خودی ما…

Continue Reading...

جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دل

جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دل سر زانوی حیرانی بود، آیینه دار دل شود نازک تر از دل پرده گوش گران…

Continue Reading...

چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را

چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را که چون پروانه، در رقص آورم دیوانهٔ خود را فروغ شمع من، خاصیت بال هما دارد…

Continue Reading...

چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را

چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را در کام ورع ریخت می توبه شکن را تا نام شب وصل تو آمد به زبانم چون…

Continue Reading...

چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم

چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم این کافر فرنگ مسلمان نیافتم با آنکه خون هر دو جهان را به خاک ریخت تیغ کرشمهٔ تو…

Continue Reading...