تیغت به سرم خمار نگذاشت
تیغت به سرم خمار نگذاشت حسرت به دل فگار نگذاشت ابر مژه در گهر نثاری ما را ز تو شرمسار نگذاشت شادیم که گریه های…
توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی
توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی چه خواهد شد سرت گردم، شب ما را سحر باشی؟ دو عالم از فروغ روی…
جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک
جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک گلپوش تر از صحن گلستان شودم اشک بی قدر شود رشته چو خالی ز گهر شد کو…
جان را سپند ساز و به آتش نثار شو
جان را سپند ساز و به آتش نثار شو با دل قرار عشق ده و بی قرار شو هر سو چو موج، قطرهٔ خود را…
جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟
جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟ آه دل سوزان اثری داشته باشد؟ خورشید چو دود دل ما، پرده نشین است این تیره شب آیا…
جانا میاموز، فارغ نشستن
جانا میاموز، فارغ نشستن باید دلی را از غمزه خستن بگذار ربزد آزادی اش خون صیدی که آموخت از دام جستن در وادی عشق گام…
جان و دل غفلت زده باری شده ما را
جان و دل غفلت زده باری شده ما را این خواب گران، سنگ مزاری شده ما را تا قدر جفای تو ندانی که ندانیم هر…
جایی که از سپند نگردد فغان بلند
جایی که از سپند نگردد فغان بلند ما را بود چو شعلهٔ آتش، زبان بلند بال و پری کجاست که با همّت رسا پرواز گیرم…
جز خون به بزم ما می نابی ندید کس
جز خون به بزم ما می نابی ندید کس غیر از دل برشته کبابی ندید کس آیا کدام شیوه، دل آشوب عاشق است؟ روی تو…
جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم
جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم به رنگ لاله بر دل، داغ دشمن مرهمی دارم عجب نبود اگر باشد ز جا جنبیدنم مشکل که…





