تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست

تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست آیینه به رخ پردهٔ زنگار کشیده ست از بس شب افسانهٔ آن زلف دراز است شمع سحر،…

Continue Reading...

تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد

تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد اسباب پریشانی ما دست به هم داد ناقوس صنم خانهٔ دل ناله برآورد چاک عجبی…

Continue Reading...

تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود

تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود یک ره ز در درآ،که غم از دل برون رود در پیش چشم من نگهت…

Continue Reading...

تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد

تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد عرق چون موج شبنم زان رخ گلفام می بارد به قدر قابلیت میوه افشان است هر نخلی…

Continue Reading...

تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را

تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را که شوید مرهم از رخساره، زخم کاری ما را محبت گر نبودی، زندگانی مشکل افتادی غم عشق تو…

Continue Reading...

ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند

ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند در دل بی طاقت من اشک و آهی سر زند من به یک نظاره حیرانم چه گل…

Continue Reading...

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم در کوی تو خاموشی از آن است شعارم این مژده ز من بال فشانان چمن را کنج قفس…

Continue Reading...

تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد

تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد تف صحرای محشر، سینه های دل فگاران را نیم کوته نظر کز نارساییهای خود سنجم به…

Continue Reading...

تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس

تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس از همچو تویی قسمت ما جور و جفا بس پیش تو کند فاش، پریشانی عاشق پیغام…

Continue Reading...

تلقین حجت از لب جانانم آرزوست

تلقین حجت از لب جانانم آرزوست من کافر محبتم، ایمانم آرزوست کمتر نیم ز شبنم حیران درین چمن یک چشم، دیدن رخ جانانم آرزوست چون…

Continue Reading...