به باغ راه خزان و بهار نتوان بست

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست به روی بخت، در روزگار نتوان بست کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی که سیل حادثه…

Continue Reading...

به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم

به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم به دست آسمان یک ساغر سرشار می دادم اگر اسلام را می بود ربطی با سر…

Continue Reading...

به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست

به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست همین قدر که نمی هست در سبو، کافی ست چه باک ساقی، اگر دور…

Continue Reading...

به جان سوزی، نی کلک سخن ساز مرا دیدی

به جان سوزی، نی کلک سخن ساز مرا دیدی به خاموشی نوای سینه پرداز مرا دیدی پراندازد ملک، آنجا که من پروانگی کردم به بال…

Continue Reading...

به جلوه های رسا سرفراز می آیی

به جلوه های رسا سرفراز می آیی مگر ز غارت عمر دراز می آیی ز خون مهر و وفا تیغ ناز غمّاز است که از…

Continue Reading...

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی مشام یوسف اگر می شنید بوی تو…

Continue Reading...

به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری

به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری به این تفسیده صحرا، آمد آخر آب شمشیری به عالم هر شبی دیدیم، صبحی در بغل دارد…

Continue Reading...

به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید

به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید چو مستان از دهان خامه ام بوی شراب آید دلی دارم که رنگ از پرتو مهتاب…

Continue Reading...

به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد

به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد چو نی از داغهای خود نوایی می توانم زد همین من مانده ام امروز تنها از دل افگاران…

Continue Reading...

به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را

به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را بنازم زور بازوی نگاه ناتوانت را نمی آید صبا از خاک دامنگیر کوی تو که خواهد بعد…

Continue Reading...