بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را

بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را مدّ کرم مگو رگ ابر بخیل را در سینه ای که عشق تو آتش فروز اوست دارم شکفته، باغ…

Continue Reading...

بنگر حه می کند مژه های دراز تو

بنگر حه می کند مژه های دراز تو آخر بگو، چه شد نگه دلنواز تو؟ در پرده حباب نگنجد شکوه بحر افزون بود ز حوصله…

Continue Reading...

بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ای

بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ای ور خوش بود مستوریت، ما را چه رسوا کرده ای مومن برهمن می کند، نیرنگ سازی های…

Continue Reading...

بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را

بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را از شعله بشو دفتر اندیشهٔ ما را آن آتش سوزنده که پنداشتمش گل ازجلوه به هم سوخت، رگ…

Continue Reading...

به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را

به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را مغانی باده باید کاسه کشکول گدایی را شکست قدرم از سنجیدگی هموار می گردد ز مغز خویش دارد…

Continue Reading...

به آب از آتش می داده ام خاک مصلّا را

به آب از آتش می داده ام خاک مصلّا را به باد، از نالهٔ نی دادهام، ناموس تقوا را جبین را سجده فرسای در پیر…

Continue Reading...

به امّیدی که لعل جرعه نوشی می زند خونم

به امّیدی که لعل جرعه نوشی می زند خونم چو می از آتش خود خام جوشی می زند خونم می منصوریم پیموده پیغام هم آغوشی…

Continue Reading...

به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردی

به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردی چه می کردم، اگر با او مراهم یاد می کردی؟ خوشا روزی که هر کس غیر من…

Continue Reading...

به این بی طاقتی یارب به دنبالکه می گریم؟

به این بی طاقتی یارب به دنبالکه می گریم؟ چنین رنگین به یاد چهره آل که می گریم؟ درین بستان سرا در سایه سرو سرافرازی…

Continue Reading...

به آیینی که ترسا زاده از بتخانه می آید

به آیینی که ترسا زاده از بتخانه می آید نگاه از گوشهٔ آن نرگس مستانه می آید مگر افکنده لعل آبدارش از نظر می را…

Continue Reading...