بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود
بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود بادام چشم، نقل شراب نگاه بود مأوای حادثات، شبستان زندگی ست فانوس شمع ما نفس صبحگاه بود…
بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما
بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما صورت کین، همه مهر است در آیینه ما دو حریصیم که تا محشرمان سیری نیست…
بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد
بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد خروش بلبل وبوی بهار برخیزد چه دولت است که در پای خم چو بنشینم به جلوه، ساقی مشکین عذار…
بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش
بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش بر جا گذاشتم نام، از ناتوانی خویش چون من کسی مبادا، تنها ز یار و محرم دل…
بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری
بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری خروشی ساز کن، با بلبل دستان زن ای قمری به طوق بندگی، مخصوصی، از خیل گرفتاران…
بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی
بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی گل داغ مرا بو کن، که بوی عشق دریابی عیار حسن را آیینهٔ حیران، کند کامل مگردان…
بگشای زلف و طرهٔ سنبل به تابکن
بگشای زلف و طرهٔ سنبل به تابکن در دامن نسیم صبا مشک ناب کن تنها ز باده، رنج خمارت نمی رود یک جرعه خون گرم…
بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی گناهان را
بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی گناهان را نگه٬ تیغ سیه تاب است٬ این مژگان سیاهان را ز چشم مست دارد یاد، ساقی باده پیمایی…
بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد
بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد در جیب سمن باد صبا بوی تو می کرد ازکاوش ایّام خبردار نبودیم هرجور که می…
بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت
بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت این ره بزم، آن یکی، راه گلستان گرفت تیره شبستان دهر، جای نشستن نبود دامن جان مرا، صحبت…





