بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند؟

بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند؟ دل من لذّت آن غمزهٔ خونخوار می داند غم من می کند تکلیف چشمش باده پیمایی غبار…

Continue Reading...

بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید

بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید سست پیمان مرا بر سر پیمان آرید چاک این سینه به دامان قیامت رفته ست تاری از زلفش…

Continue Reading...

بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم

بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم ز داغ عشق به دل طرح لاله زار کشم بسی کشیدم از آسودگی خمار بس است…

Continue Reading...

بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت

بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت خاکم آن روزکه درمیکده خواهد شد خشت بار دیگر کندش کاتب اقبال، رقم هر چه بر صفحهٔ…

Continue Reading...

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل داریم گریه ای که بود خونبهای گل ما و سرود ناله درد آشنای خوبش تا کی رسد…

Continue Reading...

بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما

بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما دو جهان پر شود از کوکبه شاهی ما در حقیقت بر ما، بت شکنی خودشکنی ست صیت اسلام…

Continue Reading...

برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است

برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است علاج زهد خشکت، ساغر پیر خرابات است ز دام عنکبوت سبحه و سجاده دل برکن بیا صید…

Continue Reading...

بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی

بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی می زیبدت که ناز به کون و مکان کنی این لطف جلوه ای که ز سرو تو…

Continue Reading...

برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست

برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست تا پر خدنگ ناز تو در جان فرو نشست بود از نوای من همه جا شعله ها…

Continue Reading...

برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم

برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم سجّادهٔ ورع، به می ناب تر کنیم آن سرو سرفراز کجا جلوه می کند؟ تا شکوه ای ز کوتهی…

Continue Reading...