آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن
آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن چون شمع، گرم گریهٔ مستانه سوختن پنهان کرشمهایست ز آه شررفشان کونین را به همّت مردانه سوختن گرمی نمانده در…
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل…
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟ از چنگ کفر زلف تو، ایمان که می برد؟ بر کف نهاده ام دل صد چاک…
با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟
با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟ با نرگست، به ساغر و مینا چه احتیاج؟ قامت نهال و چهره گل و طره یاسمین گلشن…
با چرخ سفله، همّت ما در نبرد بود
با چرخ سفله، همّت ما در نبرد بود گر روزگار پشت نمی داد مرد بود یک کس به غیر داغ به ما گرم برنخورد تا…
با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟
با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟ با مرده به یک گور، چه سان بند توان بود؟ نه گریهٔ ابری، نه شکر خند صبوحی ست…
با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
با مستی غمت به شراب احتیاج نیست با این دل برشته کباب احتیاج نیست کو دیده ای که تاب جمال تو آورد؟ خورشید حشر را…
با یار گفتم از غم بسیار، اندکی
با یار گفتم از غم بسیار، اندکی گفتا که هست حوصله درکار، اندکی تاکی به ناز، دیده فروبستهای ز من؟ یکبار دامن مژه بردار، اندکی…
با یاد نرگست، چو می ناب می زدم
با یاد نرگست، چو می ناب می زدم پیمانه را به گوشهٔ محراب می زدم آن کبک مستم از می مشرب که عمرها در چنگل…
باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد
باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد پیغام آشنا، شب ما را دراز کرد گردید قسمتم ز ازل عشق شعله خو ساقی مرا به جرعهٔ…





