آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت جستم از جای چنان گرم، که دامانم سوخت غنچهای غارت ایام به گلشن نگذاشت غم تنهایی…
آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوش
آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوش چون صبح پیرهن چاک، چون شمع طرّه بر دوش از تاب باده چون گل، شبنم فشان ز…
امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود
امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود شبنم، سپند مجمر گلهای باغ بود از بس نگاه از آن گل رو آب و تاب داشت…
آموخت چو اشکم روش ره سپری را
آموخت چو اشکم روش ره سپری را بستم به میان توشهٔ خونین جگری را درکوچهٔ دنیا گذر افتاده گذشتم پروای نشستن نبود رهگذری را در…
آن نرگس میگسار دیدم
آن نرگس میگسار دیدم آسودگی از خمار دیدم دل جز ز خط و رخ تو نشکفت بسیار گل و بهار دیدم چون شانه تمام، چاک…
امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
امشب که دل در آتش آن گلعذار بود هر موی بر تنم رگ ابر بهار بود غافل نمود چهره و دیدار، رو نداد چشمی که…
آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد
آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد پروای اشتیاقم، دیرآشنا ندارد دیوار خلق سایه چون نقش پا ندارد در دهر پست همّت، افتاده جا ندارد…
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند بی پرده گر به دیده درآیی چهاکنند می بینم از تطاول سیمین تنان شهر پیراهن صبوری ما…
اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند
اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند کاری که دست می کند اعضا نمی کنند تیغ برهنه است کسی کز طمع برید آزادگان به خلق مدارا…
آوازه ام از رتبه گفتار بلند است
آوازه ام از رتبه گفتار بلند است نامم چو نی، از کلک شکربار بلند است با جلوهٔ او در چه حساب است وجودم؟ از خار…





