اگر از دیده ابنای زمان مستوری

اگر از دیده ابنای زمان مستوری خوش بیاسای که از جمله بلاها دوری در شبستان فنا شمع تجلیت کجاست؟ تو هم ای بی سر و…

Continue Reading...

اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را

اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را چمن پیرا، کند از باغ بیرون سرو موزون را نمکدانی بود چون داغ من چشم غزالانش به…

Continue Reading...

اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن

اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن گلِ داغ تو را در سینه پنهان می توان کردن نمی دارد سحر، هر چند می…

Continue Reading...

اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد

اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد الهی در جهان کام دل از بخت جوان گیرد سعادتمند را باشد گوارا، سختی عالم هما…

Continue Reading...

اگر زردشت، دیدی یک نظر برق عتابش را

اگر زردشت، دیدی یک نظر برق عتابش را پرستشگاه می کردی، نگاه شعله تابش را کجا نازش سر پیمانهٔ خون دلم دارد؟ تغافل باده پیما…

Continue Reading...

اگر من بیستون عشق را تعمیر می کردم

اگر من بیستون عشق را تعمیر می کردم به آهی سنگ را چون سینه ناخن گیر می کردم اگر همّت ز من می خواست دل…

Continue Reading...

اگر نسیم نباشد که زلف بگشاید؟

اگر نسیم نباشد که زلف بگشاید؟ به عاشقان رخ معشوق را که بنماید؟ ز شمع، شب نشود روز، قدر وقت بدان طلوع شعشعه ی آفتاب…

Continue Reading...

آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای

آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای از جام حسن مستی و هشیار گشته ای چون گل شده ست دامن پاک تو غرق خون گویا…

Continue Reading...

آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد

آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد سیلی کزو خرابهٔ دنیا به هم خورد از دل تلاطم و ز تو دامن فشاندنی از یک…

Continue Reading...

الهی به قربان سرگشتگانت

الهی به قربان سرگشتگانت سرم خاک پای خراباتیانت دل غچه تنگ از لب لاله رنگت گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت قضا تیغی…

Continue Reading...