از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت آن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیم…
از شام هجر منّت دیدار می کشم
از شام هجر منّت دیدار می کشم از خواب ناز دولت بیدار می کشم تا کی خورم ز عقل سیه کاسه خون دل؟ مستانه یک…
از عشق، تن سوخته جانان گله دارد
از عشق، تن سوخته جانان گله دارد زین شعلهٔ بی باک، نیستان گله دارد زندان شده مجنون مرا دامن صحرا در سینه دل از تنگی…
از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست
از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست صد نکته به یک خندهٔ پنهان تو بسته ست ما در چه شماریم که گردون سبک سیر…
از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟
از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟ محو تو، ز هجران چه خبر داشته باشد؟ آن سرو گل اندام که دلها چمن اوست از…
از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما
از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما افتاد سایهٔ رگ ابری به باغ ما خودکامیی ز تلخی دشنام داشتیم شیرین تبسّمی نمکی زد به…
از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد
از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد شاهد پرند و دیبا، زاهد پلاس پوشد اول عطا که بخشد دل را، متاع هوش است تشریف ارجمندی، طفل…
از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار
از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار زیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار معصیت را خرد مشمر در دیار بندگی عالمی…
از کوی تو تا کلبه ی ما فاصله ای نیست
از کوی تو تا کلبه ی ما فاصله ای نیست محتاج به رنج قدم و راحله ای نیست بشاب اگر می روی ای لخت دل…
از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟
از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟ این سفله چه داده ست که از ما بستاند؟ کوثر جگر تشنه فرستد به سوالش خاری که…





