اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر
اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر ازین بیهوده نالی صد ره، افغان جرس بهتر ز هر بلبل نوایی برنخیزد، صید زاغ اولی…
آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را
آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را بر خرمن ما برق گشاده ست کمین را همچون کف خاکی که برد سبزه ز جایش کردند…
احساس مبدل شد و محسوس همان است
احساس مبدل شد و محسوس همان است صد شمع فزون سوخته، فانوس همان است دل کافر دیر است، ز لبیک چه حاصل؟ گر زمزمه دیگر…
از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد
از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد که دل را وحشت از مکروه دیدن بیش می گردد کم از کژدم نباشد، اختلاط…
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن مگذار رزق خاک شود مشت خون من ای شوخ سرگران،…
از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست
از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست که آرزوی تو چون شعله در دل افتاده ست چو نور در بصر و روح در…
از بس غبار حسرت دیدار داشتم
از بس غبار حسرت دیدار داشتم چشمی به رنگ رخنهٔ دیوار داشتم آتش زدند مغبچگانش به میکده یک خرقه وار، رشتهٔ زنّار داشتم شاید غرور…
از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد
از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد پوشد به لباس گل و از خار برآرد دل از خم زلفش چه خیال است برآرم؟ چون آینه…
از بس که تو را خوی، به عشاق گران است
از بس که تو را خوی، به عشاق گران است بی قدر متاع سر بازار تو جان است ته جرعه ای از ناز به گلزار…
از چاره عاجزم مژه اشکبار را
از چاره عاجزم مژه اشکبار را ساکن چه سان کنم؟ رگ ابر بهار را نتوان ستردن از دل خون گشته داغ عشق ناخن عبث مزن،…





