چون چشم حسود است جهان برمن شور
چون چشم حسود است جهان برمن شور آواره ی عالمم چو بیت مشهور صبحم همه شام است، ولی شام فراق روزم همه شب، ولی شب…
چون شعله ز خویش باش افروختنی
چون شعله ز خویش باش افروختنی ذاتی بود این هنر، نه آموختنی کو آتش عشقی، که شده در تن من چون رشته ی شمع، هر…
حاسد که همه دعوی لافش پوچ است
حاسد که همه دعوی لافش پوچ است از مغز حیا، چو نافش پوچ است از طبع زبان دراز، معنی مطلب شمشیر کشیده را غلافش پوچ…
چون حرف تب تو در میان می افتد
چون حرف تب تو در میان می افتد پیمانه ز دست می کشان می افتد افلاک ز لرزیدن تو می لرزد برخیز، وگرنه آسمان می…
خواجه نکند نظر به سوی حلوا
خواجه نکند نظر به سوی حلوا گویی هرگز ندیده روی حلوا در خانه ی زین هنوز اگر پای نهد اسبش مگسی شود به بوی حلوا…
حال دلم از طرز نوایم پیداست
حال دلم از طرز نوایم پیداست سودا زده ام، ز هر ادایم پیداست در راه تو چون خامه ی بی پروایان آشفتگی ام ز نقش…
در باغ، رخت چو سوی گل می آید
در باغ، رخت چو سوی گل می آید رنگی تازه به روی گل می آید بلبل به بغل دود ترا هر ساعت کز پیرهن تو…
خود را چه اسیر غم ایام کنم؟
خود را چه اسیر غم ایام کنم؟ رفتم که شراب عیش در جام کنم گر دل ز برم رمید، من هم داغی بر سینه بسوزم…
دارم ز غم تو صد فغان اندر دل
دارم ز غم تو صد فغان اندر دل باری چو زمین و آسمان اندر دل عشقی چو عتاب دشمنان اندر سر مهری چو حساب دوستان…
در بحر نیابد اگر از فیض تو قوت
در بحر نیابد اگر از فیض تو قوت اورنگ صدف شود گهر را تابوت گر زان که نه لطف تو برو آب زند در آتش…





