بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفت
بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفت هر راه که نیست رهنما، نتوان رفت فریاد مؤذن بشنو تا دانی ناخوانده به خانه ی خدا…
بر هرچه نگاه کردم اسباب غم است
بر هرچه نگاه کردم اسباب غم است چیزی که ازو دلم شود شاد، کم است ما را به وصال او چه جای شادی ست در…
تا آمدن تو شوق را گشت یقین
تا آمدن تو شوق را گشت یقین بندد ز طرب، خانه ی دل را آیین خود را برسان که شوق از اندازه گذشت جایی مکن…
تا بلبل طبع دارد آهنگ غزل
تا بلبل طبع دارد آهنگ غزل تا دل خواند قصیده ی طول امل باشد به بیاض گردن دشمن تو شمشیر تو پیش مصرع تیغ اجل…
تا افتادی ز صدر زین، ناشادم
تا افتادی ز صدر زین، ناشادم از نسبت مرکب تو خصم بادم می خواستم این الم مرا هم باشد چون اسب نداشتم، ز پا افتادم!…
تا شد مه من سرو گلستان طبش
تا شد مه من سرو گلستان طبش از لاله و گل پر است دامان طبش روزی که خراب می کنی عالم را ای گریه ی…
تا چند به هر بزم که می خوانندت
تا چند به هر بزم که می خوانندت از صدرنشینی چو مگس رانندت ای خانه خراب، مهره ی نرد نه ای جایی بنشین که بر…
تشویش سفر با دل ناشاد بد است
تشویش سفر با دل ناشاد بد است با دست تهی چو کار افتاد بد است راضی شده ام به قرض هم گر باشد می دانم…
جمعند در انجمن چو ارباب عناد
جمعند در انجمن چو ارباب عناد خیزد ز نفس درازی خامه فساد از پنج فزون گشت چو ابیات غزل بر پنجه ی او بود چو…
جمعی که به هند رانده از ایرانند
جمعی که به هند رانده از ایرانند چلمرد در سرای سنبل خانند کو مسهل حکمتی که این تیره دلان چون خال سفید، عیب هندستانند سلیم…





