ای کرده جفای آسمان دلگیرت
ای کرده جفای آسمان دلگیرت مگریز که سودی ندهد تدبیرت بنشین که ز نقش پا به هرگام زدن یک حلقه فزون می شود از زنجیرت…
ایزد ما را ز لطف چون جان می داد
ایزد ما را ز لطف چون جان می داد ای کاش دلی امین ایمان می داد می آمد ازو بیش ازینها به ظهور نفس ما…
ای غیر که همچون مژه از گریه تری
ای غیر که همچون مژه از گریه تری وز ذوق نوای عاشقی بی خبری از مرغ قفس ناله شنیدن دارد گوشی بگشای همچو گل، گرچه…
این پیکر زرین که جهان گشته بسی
این پیکر زرین که جهان گشته بسی آرام چو سیماب ندارد نفسی خورشید مگو، که این سپهر غماز هر روز ز بام افکند طشت کسی…
این عشق که برق عافیت پرداز است
این عشق که برق عافیت پرداز است جان پرور ما چو شعله ی آواز است بیماری عشق در وجود مردان همچون تب شیر و یرقان…
با من بخت سیاه در بدمهری ست
با من بخت سیاه در بدمهری ست زهری ست، اگرچه رنگ او پازهری ست از حال خراب من خبر می گوید رنگم که چو زعفران…
با هم دو برادر سیه فام ببین
با هم دو برادر سیه فام ببین گویی که دوپاره کرده ای یک سرگین لیکن به قد پست و بلند ایشان فرق است چو سایه…
بر خواجه ببین و قامت و رفتارش
بر خواجه ببین و قامت و رفتارش وان صعوه که شد بینی او منقارش بالاپوش است در حقیقت او را چون بال مگس، علاقه ی…
بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد
بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد می میرم اگر آتش من می میرد از آتش دوزخ دل ما را چه غم است…
باغی دارم همچو بهشت ای بلبل
باغی دارم همچو بهشت ای بلبل باغی که بود غبار خاکش سنبل باغی که کهن قلعه ی بنگاله ازو شد قلعه ی قهقهه ز خندیدن…





