همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس

همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس لب نانی بود امروز بس و فردا بس هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست همچو گوهر بودش…

Continue Reading...

همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت

همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست سوختم…

Continue Reading...

همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد

همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل می‌پرد دامن گل از کفم چون بال بلبل می‌پرد سیر و پروازش اگر آشفته باشد دور نیست عندلیب…

Continue Reading...

هم‌نشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد

هم‌نشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد خویش را بر گوشه‌ای چون موج ازین طوفان کشد از سموم آه، این ویرانه از بس گرم شد…

Continue Reading...

همه تن خون دل من همچو دهان زخم است

همه تن خون دل من همچو دهان زخم است همه اندام من از درد، مکان زخم است چاره ی درد دلم کاوش مژگان تو کرد…

Continue Reading...

هوای تخت ندارد کسی که گوشه‌نشین است

هوای تخت ندارد کسی که گوشه‌نشین است سر و دلی که به ما داده‌اند تاج و نگین است به غیر عیب جهان بر زبانشان سخنی…

Continue Reading...

هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست

هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست به سینه ام ز دل تنگ، غنچه واری هست جهان همیشه مرا رهگذار معشوق است ز بس که در…

Continue Reading...

هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد

هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد تاک تا از…

Continue Reading...

هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمی‌دانم

هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمی‌دانم مرا روی تو می‌باید، گل و مل را نمی‌دانم چو مجنون من به کوی عاشقی می‌آیم از…

Continue Reading...

واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست

واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست چون صورت فرنگ، نگاهش نگاه نیست دل ها ز راز یکدگر آگاه نیستند آیینه را به…

Continue Reading...