هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا که شبنم گلم و…
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم هوای وادی مجنون به دل گره دارم به صیدگاه دعا، کو غزال مقصودی؟ که تیر بر سر…
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ می توان گفتن ز جان سختی تنم را کان سنگ چون لب جو سخت گیرد کار هرکس را…
همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد
همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد قناعت می کند تا در تن خود استخوان دارد حذر از بستر آسودگی کن گر غمی داری…
هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت
هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت نسیم گل به رهم عادت سموم گرفت به روز حشر ترا دادخواه چندان نیست که…
هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست
هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد کسی که…
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد اشک در ویرانهام از چشمم روزن میچکد خویش را کشتم ز شوق دلخراشی عاقبت خون من از…
همچو بلبل دلم غمین گل است
همچو بلبل دلم غمین گل است غنچه گردیده در کمین گل است در دلم درد، نایب عیش است بر سرم داغ، جانشین گل است از…
همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز
همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز خویش را غنچه کن و در بغل چاک انداز باده از خون دل خویش درین…
همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس است
همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس است بوسه ای ما تشنگان را از لب جویی بس است آن گروهی را که رو…





