هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است

هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن دریا بود خموش چو…

Continue Reading...

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم هرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ست سجده ای…

Continue Reading...

هردم غمی آید ز حریفان لئیمم

هردم غمی آید ز حریفان لئیمم گویی به دبستان جهان، طفل یتیمم آن گلبن فیضم که ز شادابی فطرت در جوش بود مغز جهانی ز…

Continue Reading...

هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش

هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش می کند ناله ی مرغان چمن دلگیرش خضر آید به ره قاتل ما تا بیند صورت حال خود…

Continue Reading...

هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شود

هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شود کز دلم تا بگذرد پیکان چو سوزن می‌شود بسته راه روشنی بر کلبهٔ تاریک ما گر…

Continue Reading...

هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع

هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع تا به کی بیند کسی خواب پریشان طمع قرص لیموی قناعت، چاره ی این علت است نشکند…

Continue Reading...

هرکه می‌خواهد ترا، سامان نمی‌دارد نگاه

هرکه می‌خواهد ترا، سامان نمی‌دارد نگاه دست گلچین در رهت دامان نمی‌دارد نگاه از هنر من تیغ جوهردار ایامم، ولی تیغ را دایم کسی عریان…

Continue Reading...

هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش

هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش بی نیاز از نمد است آینه ی تجریدش در وجودم ز تمنای گلی افتاده ست خارخاری که به…

Continue Reading...

هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند

هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند غیر عنقا هرچه در دام آید، آزادش کند غیر تیشه حربه ای خسرو نمی گیرد به دست اندکی…

Continue Reading...

هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش

هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش چو آفتاب، سرافراز بی کلاهی باش سواد کعبه چو بیرون ازین بیابان نیست دوان چو برق ز دنبال…

Continue Reading...