مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
مگذر ز دوستی که محبت مبارک است ترک وفا مکن که حقیقت مبارک است چندین مباش در پی آزار اهل دل بشنو ز من سخن…
مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس
مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس فصل بهار توبه مکن، از خدا بترس! ایام در شکستن دل ها بهانه جوست داری چو گل…
من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است سرگرم سبویی که شرابش همه خون است مستی که کند عیش ز پهلوی دل ما…
مگر افتد گذارش سوی آن گل
مگر افتد گذارش سوی آن گل ببندم نامه ای بر بال بلبل ترا هرگاه بیند در گلستان پریشانی رود از یاد سنبل نگه: پیکان تیر…
من از میانه برون، یار در کنار مرا
من از میانه برون، یار در کنار مرا حجاب عشق چه شد، پرده ای بیار مرا غرور صف شکنی داشتم، چه دانستم شکست می دهد…
من این دردی که دارم چارهاش آن سیمتن باشد
من این دردی که دارم چارهاش آن سیمتن باشد علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد چو هندو از برای سوختن عشاق میمیرند ره دوزخ…
من راز جهانم، بود افسانه به از من
من راز جهانم، بود افسانه به از من معموره ام و گوشه ی ویرانه به از من هرگز نتوانم که سر از خاک برآرم آن…
من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی
من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی صدخار رفته در پا، از هر گل زمینی از شوق سجده کردن بر آستانهٔ دوست هر عضو از تن…
منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا
منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا قفسی تنگ تر از چنگل باز است مرا نوبهار است و چو گلبن ز جنون در…
من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی
من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی چون داغ، جگرسوخته ی خانه سیاهی تا چند سراسیمه به بوی گل وصلت چون آب دوم در…





