لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را
لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را نمود زلف تو دود چراغ آینه را به صبر چاره ی درد دلم حواله مکن مبند…
لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم
لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم گریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم با جفای او به غیر از این…
لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری
لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد که آن…
لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
لبت چون غنچه دلتنگی ندارد چو گل روی تو یکرنگی ندارد به اهل کفر و ایمان سینه صافم چو آب، آیینه ام زنگی ندارد برای…
لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است
لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است هر که دارد کرمی، آن به گدا معلوم است می برد حسرت کوی تو ز دنیا خورشید…
لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد
لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد شیشه ی می آب را بر روی آتش می کشد بلبل ما آشیان در گلشنی دارد که…
ما به گلزار معانی آب گوهر بستهایم
ما به گلزار معانی آب گوهر بستهایم رنگ گلهای سخن را رنگ دیگر بستهایم دیده را از رشک پوشیدیم، غیرت بین که غیر با تو…
ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم
ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم بر دامن لب، گرد زمین بوس نداریم در پیش رود رایت مردانگی ما چتر از عقب خویش…
ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم
ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم در پر و بال زدن عادت بسمل داریم چون جرس، بیضهٔ فولاد به فریاد آید گر ز…
ما خس و خار از ره خوبان به دامن میکشیم
ما خس و خار از ره خوبان به دامن میکشیم منت تیغ شهادت را به گردن میکشیم از تهیدستی، چو خواهد خرقهٔ ما بخیهای رشتهٔ…





