گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد

گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد فتنه را شاگردی مژگان او استاد کرد بس که مرغان چمن از دام او ترسیده اند سرو را…

Continue Reading...

گلی دارم ز رنگ و بو برهنه

گلی دارم ز رنگ و بو برهنه سهی سروی چو آب جو برهنه ز هندوزادگان طفلی که باشد دوان چون شعله بر هر سو برهنه…

Continue Reading...

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم خضر کو تا بنگرد این راه را چون می‌رویم همچو توبه با صلاحیت به مجلس…

Continue Reading...

گه مستم و گاه در خمارم

گه مستم و گاه در خمارم این است تمام عمر کارم از پاره ی دل، سرشک چون گل آیینه شکسته در کنارم چندم ببرد به…

Continue Reading...

لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک

لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک در سیه بختی ست همچون سرمه مرد و زن شریک باغبان چون مانع گل چیدنم گردد؟…

Continue Reading...

گهی با وصل و گه با حسرت دیدار می‌سازم

گهی با وصل و گه با حسرت دیدار می‌سازم چو آیینه به هر صورت که افتد کار، می‌سازم چو سیل اندیشه از پست و بلند…

Continue Reading...

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود همچو چشم آشنا کز آشنا روشن شود انتظار سوختن بی طاقتان را مشکل است می کشد…

Continue Reading...

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست سرو را با قد او سامان همدوشی کجاست منع ناصح پرده ی رسوایی ما کی شود…

Continue Reading...

لب تو ساغر می را نمک به کار کند

لب تو ساغر می را نمک به کار کند رخ تو آینه را چشم اشکبار کند گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید دماغ کو که…

Continue Reading...

لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند

لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند یوسفی، بهر همین نام تو گرگین کرده اند نه همین نقش ترا در چشم من…

Continue Reading...