گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست چو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالی‌ست به غیر از باد…

Continue Reading...

گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد

گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد غنچه از خواب در ایام خزان برخیزد گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجب گرد…

Continue Reading...

گل ز بویت در گلستان لاف شاهی می‌زند

گل ز بویت در گلستان لاف شاهی می‌زند لاله از داغ تو بر گل‌ها سیاهی می‌زند بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد مخرغ…

Continue Reading...

گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را

گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را ذره آموزد سماع بیخودی خورشید را بعد مردن گر تهیدستی ندارد حاصلی چیست آمیزش به یکدیگر نبات…

Continue Reading...

گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند

گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند شمع، گردن به ره باد صبا کرد بلند هر قدم در ره گلشن خطری در خواب است…

Continue Reading...

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد لاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد هرچه با دل کرده بودم،…

Continue Reading...

گل نشاط به بزم شراب پامال است

گل نشاط به بزم شراب پامال است پیاله در کف مستان چراغ اقبال است به اشک چشم اسیران کجا نگاه کند چو موج در ره…

Continue Reading...

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه گر صدف گردد کفم، گوهر نمی‌دارد نگاه باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است تیغ…

Continue Reading...

گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر

گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر آفرین گویند بر هم زخم تیر یکدگر دل ز فریاد دل آید سوی زلف از کاکلش شبروان یابند هم…

Continue Reading...

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه که چون میان دو…

Continue Reading...