کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه چو آهویی که کند جانب پلنگ نگاه نظر به ماست فلک را که چشم می پوشد کند چو…

Continue Reading...

کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست

کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست سایه ی بال هما با طره ی دستارهاست پرتو صبح جبین او شود هرجا بلند شام…

Continue Reading...

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است اینجا پر پروانه سیه چون پر زاغ است دارم هوس نکهتی از سنبل زلفش افسوس که بخت…

Continue Reading...

کی به دل آرم خیال آشیان خویش را

کی به دل آرم خیال آشیان خویش را کز قفس بیرون نمی خواهم فغان خویش را همچو مجنون ناتوانی از کجا، عشق از کجا یافت…

Continue Reading...

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم با عندلیب گفت و شنودی نداشتیم ای عشق، سوختیم بساط طرب که تو هر چه به ما نمونه…

Continue Reading...

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟ آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت…

Continue Reading...

کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست

کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست چون رکابش کی گذارم دامن زین را ز دست ای بهار عیش، می ریزد خزان…

Continue Reading...

کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا

کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا سر بود در راه او چون قطرهٔ شبنم مرا من که همچون سبزه‌ام هر شبنم آب زندگی…

Continue Reading...

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد انتقام از یار بی‌پروا، تغافل می‌کشد هیچ معشوقی پریشان‌گرد و هرجایی مباد فاخته این حرف را…

Continue Reading...

گدای کوی خراباتم و غمم این است

گدای کوی خراباتم و غمم این است که باده آتش سوزان و کاسه چوبین است مزاج باده پرستان گرفته ام در عشق به جان ازان…

Continue Reading...