کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش گر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش باغبان کو…

Continue Reading...

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت تا به مژگان از غبار خاطرم در گل گذشت انتقام خویش خون بی گناهان می کشد نیستم…

Continue Reading...

کاروانی دگر از مصر هوس می آید

کاروانی دگر از مصر هوس می آید مژده ی یوسفی از بانگ جرس می آید طالع شهرت پروانه بلا شد در عشق ورنه بی تابی…

Continue Reading...

کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی

کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی پنجهٔ ما نبود شانهٔ موی چینی راه شد بسته به حرفش، که به هم چسبیده‌ست دو لب…

Continue Reading...

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد نانم ز صدف خشکتر از آب برآمد بر کشتی صد پاره ی من بس که دلش سوخت چون ابر…

Continue Reading...

کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست

کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست که عندلیب بجز در شکست فاخته نیست نوای تازه ز مرغان این چمن مطلب که هیچ نغمه…

Continue Reading...

کجا موافق طبع تو ای خردمند است

کجا موافق طبع تو ای خردمند است شراب ما که به تلخی چو خون فرزند است چه نسبت است به لاف بلندپروازی مرا که بال…

Continue Reading...

کدام سر که نشد خاک آستانهٔ عشق؟

کدام سر که نشد خاک آستانهٔ عشق؟ علاج باد غرور است رازیانهٔ عشق متاع صبر و خرد را به جای دیگر بر که نیست غیر…

Continue Reading...

کجاست عشق که آتش فروز آه شود

کجاست عشق که آتش فروز آه شود مرا به چشمه ی تحقیق، خضر راه شود هلاک مشرب آنم که پاره ی نمدی اگر ز خرقه…

Continue Reading...

کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟

کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟ ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشب…

Continue Reading...