قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد

قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد چرا خرم نباشد تاک، فرزند خلف دارد نظر گر بر تو باشد آسمان را، زان مشو خوشدل…

Continue Reading...

قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد

قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد نامه به مرغان حرم می‌رسد هر سخنانی که مرا در دل است بعضی از آن‌ها به قلم می‌رسد در…

Continue Reading...

قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش

قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش چو آینه همه عمرم چراغ خانهٔ خویش به کار خویش کنم ناله، گو کسی مشنو کمان کشیده‌ام، اما خودم…

Continue Reading...

قصه ی منصور را سر کرده است

قصه ی منصور را سر کرده است باز صوفی از کجا بر کرده است خار در دعوی زبان را تیز کرد گوش خود را گل…

Continue Reading...

قدم هرکس به راه او نهد منزل نمی‌خواهد

قدم هرکس به راه او نهد منزل نمی‌خواهد به این بحر آنکه گردد آشنا، ساحل نمی‌خواهد ازان چون مرغ بسمل می‌تپم در خاک و خون…

Continue Reading...

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد گلی به فرق خود از نعت مصطفی دارد گلی در آب گرفته ست خامه کز رنگش گمان بری…

Continue Reading...

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم از دل مجروح، پنداری که پیکان می‌کشم دامن صحرا ز موج گریه‌ام شد لاله‌زار رنگ می‌ریزم به هرسو، طرح…

Continue Reading...

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود گل است شعله کسی را اگر دماغ بود درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیست به…

Continue Reading...

قلم من که سخن با ورق دل دارد

قلم من که سخن با ورق دل دارد همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم لیلی عشوه…

Continue Reading...

کار من خراب ندانم کجا رسد

کار من خراب ندانم کجا رسد موجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد دور فلک به کام حریفان دیگر است نوبت به ما عجب…

Continue Reading...