فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم

فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم همچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟…

Continue Reading...

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد ز کوی می‌فروشان توبه را بشکسته می‌آرد غم‌خانه چرا داری که گر غارتگرت عشق است ترا با…

Continue Reading...

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد ننهد پیاله از کف، هرکس که هوش دارد از عاقلی نباشد الفت به عشق کردن تابوت ناخدا…

Continue Reading...

فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن

فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن گر نداری زر برای باده، از گل قرض کن بی‌پریشانی نگردد جمع اسباب نشاط بهر دل…

Continue Reading...

فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست

فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه که…

Continue Reading...

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا ز موج خیزی دریای عشق، پنداری که مورم و گذر…

Continue Reading...

فغان که موی سفیدم نمود آیینه

فغان که موی سفیدم نمود آیینه غبار غم به دل من فزود آیینه خوش آن زمان که ترحم رهی به دل ها داشت ز شیشه…

Continue Reading...

فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد

فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد اگر دانه نداند، آسیا داند چه خواهد شد خزانی هست در دنبال هر فصل بهاری را درین…

Continue Reading...

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما چو لاله ریخت از آن سرمه در پیالهٔ ما به جز چراغ نداریم مجلس‌افروزی به غیر شیشه کسی…

Continue Reading...

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد چو صیادی که در دنبال صید خسته می‌گردد درین گلشن مرا بر ساده‌لوحی خنده می‌آید که دارد مشت…

Continue Reading...