عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند
عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند یوسفی کو تا شود در مصر غوغایی بلند جان فشانی در هوای سروقد او خوش است خاک اگر…
عقل نگذارد مرا یک دم ز دردسر خلاص
عقل نگذارد مرا یک دم ز دردسر خلاص رهزنی کو تا مرا سازد ازین رهبر خلاص جان شود آسوده، هرگه دل قبول عشق کرد می…
غبار خط نوخیزت ز سوی مشک میآید
غبار خط نوخیزت ز سوی مشک میآید نسیم کوچهٔ زلفت ز روی مشک میآید عرق نوعی معطر میچکد از حلقهٔ زلفت که پنداری مگر از…
غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد
غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد قدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد در آن زلف از ضعیفی می دهد…
عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد
عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد ز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ست…
غریبی را به من عشقت وطن کرد
غریبی را به من عشقت وطن کرد بیابان را به چشم من چمن کرد چرا ای شمع خاموشی به بزمش زبانت هست، می باید سخن…
غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست
غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست لاله را داغ می گلگون به دامان از کجاست خاطر ما چون کند ضبط دل از…
غنچه دلتنگ و لاله در خون است
غنچه دلتنگ و لاله در خون است زین چمن برگ عیش بیرون است ز آشنایان ما درین گلشن سرو موزون و بید مجنون است نوحه…
فرسنگ میکند
فرسنگ میکند تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید این پرده، ساز را چه خوشآهنگ میکند آزار هرکه میکشد، از خویش میکشد دیوانه زان…
غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت
غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت چه کند، دسترسی بر سخن خوب نداشت استخوانهای من از سنگ ملامت به همای داشت چندان سخن از درد…





