عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد

عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد آه از دلم چو گرد ز ویرانه کم نشد مجلس تمام گشت و برای گل چراغ…

Continue Reading...

عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت

عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت سوخت خاشاکم، وگرنه شعله با او کار داشت در بساط این گلستان یک گل بی خار نیست…

Continue Reading...

عشق آشوب دل و جوش درون می آرد

عشق آشوب دل و جوش درون می آرد گل این باغ نبویی که جنون می آرد دارد آبی چمن عشق که یک قطره ازو مرغ…

Continue Reading...

عشق خونریز که شیر مست است

عشق خونریز که شیر مست است به دل از تیر تو در نی بست است هر کجا راهزنی برخیزد با تو چون دزد حنا همدست…

Continue Reading...

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد سرمهٔ یعقوب در چشم زلیخا می‌کشد خواب مستی هر دمش تکلیف بالین می‌کند خوش بهاری بر رخ…

Continue Reading...

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما گشت زنجیر سلیمان، نقش پای مور ما پوست تخت فقر ما را مسند آزادگی ست پادشاه وقت…

Continue Reading...

عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد

عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد زلف چون دلگیر می‌گردد، به کاکل می‌دهد گل شکفت و در چمن بازار سودا گرم شد…

Continue Reading...

عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا

عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا غنچهٔ گلبرگ آتش کرده فانوس مرا کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند عشق بر گردن نگیرد خون…

Continue Reading...

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است گرچه خوبی ها بسی دارد، ولی اینش بد است صورت شیرین ز خون کوهکن خوش…

Continue Reading...

عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم

عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم دل خود را کشم از خون و دگر غوطه دهم سخن من به مذاق تو بود…

Continue Reading...