شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است بی رخ او، صحبت گل بی دماغم کرده است بلبل و پروانه می جوشد به هم در…

Continue Reading...

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است جامه‌ام بس که دراز است، به گل نزدیک است داغ من هر که ببیند، جگرش می‌سوزد آتش…

Continue Reading...

شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ

شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ چون صبح، همین شانه و دستار و دگر هیچ رهزن به تو تعلیم دهد شیوه ی تجرید…

Continue Reading...

صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست

صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست اول کاسه و دردی که شنیدی اینجاست نیست از قید غم امید خلاصی ما را خط…

Continue Reading...

صبا دعای مرا سوی می گساران بر

صبا دعای مرا سوی می گساران بر سلام خشکی ازین چشم تر به باران بر ملول شد دلت ای همنشین ز گریه ی ما که…

Continue Reading...

صبح چون میل تماشای گلستان می‌کنیم

صبح چون میل تماشای گلستان می‌کنیم سر برون چون غنچه از چاک گریبان می‌کنیم حال ما آشفتگان در کار عالم عبرت است همچو گل تعبیر…

Continue Reading...

صبرم از درد تو تکلیف مداوا می‌کند

صبرم از درد تو تکلیف مداوا می‌کند از سر زلف تو دل را چون گره وا می‌کند همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولی چون…

Continue Reading...

صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی

صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی که نتوان دید جای دوستان در انجمن خالی تنم را از ضعیفی چون غبار افشاند از…

Continue Reading...

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز چون در رحمت، در میخانه را کردند باز از سجود شیشه ها، میخانه شد بیت الحرام ناله ی…

Continue Reading...

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه آب اگر خواهد کسی از خضر، گوید چاه چاه روزگار از نسبت پاکان کند اصلاح ما دایه شوید…

Continue Reading...