شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید
شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید ما را ز موی سر شده تا خار پا سفید سر رفته است و از سر کویش…
شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را
شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را که احتیاج شکر نیست شیر مادر را درین محیط، قناعت به آب تلخی کن همان به جام صدف ریز…
شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است
شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است ز فتنه آنچه به عاشق نمی کند، نگه است چو کاغذی که بر آن مد کشند…
شعله دارد ز تو آیین غضبناکی را
شعله دارد ز تو آیین غضبناکی را اجل از طرز تو آموخته بی باکی را ای جوانان، هنر از پیر بباید آموخت یاد گیرید ز…
شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش
شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش تعلق وطنم باعث صد آزار است اسیر…
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است صد شکایت به لبم از گره تبخال است نشود دور سرم از قدم جلوه ی او…
شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من است
شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من است مایه ی حلاجی او پنبه ی گوش من است گر به دست من رسد پیمانه جام جم…
شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست
شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست دماغ صحبت و سودای اختلاطم نیست زنم بر آتش و از سوختن نیندیشم به کار خویش چو پروانه احتیاطم…
شعلهای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست
شعلهای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست چون رخش یک گل به گلزار پر طاووس نیست گاه بر گل میزنم خود را، گهی بر…
شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا
شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا چو بت پرست کند سجده، شیشه سنگ ترا بود ز تنگی جا گر به سینه ام دلگیر به دیده…





