ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری

ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری همچو ساغر کن شراب ناب را گردآوری در بیابان طلب از رهروان آگه است می کند هرکس چو…

Continue Reading...

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است از گریه مرا منع مکن، عالم آب است از عشق تو آسان نتوان جست، که دارد…

Continue Reading...

ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم

ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم پنجه ی غم را به زور می مگر تابی دهم کشتی سرگشته ام چون بشکند، در…

Continue Reading...

ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده

ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده آبی بر آتشم زن، پیمانه بیشتر ده با ناله های مستان سامان گریه بیش است در ماتم عزیزان،…

Continue Reading...

ساقی دلگشای ما آمد

ساقی دلگشای ما آمد رفت و بر مدعای ما آمد جلوه گر گشت ختر رز باز کهنه ی باصفای ما آمد شیشه ی باده دید…

Continue Reading...

ساقی ما که بسی چشم و دل از پی دارد

ساقی ما که بسی چشم و دل از پی دارد هم می و هم مژه دارد، دگری کی دارد کار جوشن ز حریر می گلگون…

Continue Reading...

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی بحر در موج نه…

Continue Reading...

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست دارم دلی که پاکتر از خانه ی خداست گر صد بهار آمده، بیرون نمی رود فصل خزان به گلشن…

Continue Reading...

ساقی ز کار من گره توبه باز کن

ساقی ز کار من گره توبه باز کن دست مرا به گردن مینا دراز کن صوفی ترا چه کار به جام شراب ناب کاری که…

Continue Reading...

سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیرد

سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیرد ز دود آه دلم صبح را نفس گیرد ز قید باده پرستی دم نیم آزاد چو محتسب…

Continue Reading...