ز سنگ رهگذر اندیشه ای کجا دارم

ز سنگ رهگذر اندیشه ای کجا دارم به دست خویش چو از راستی عصا دارم به خواب، دولت وصل تو بر سرم آمد گمان بری…

Continue Reading...

ز شوقت گاه در دنبال گل همچون صبا افتم

ز شوقت گاه در دنبال گل همچون صبا افتم گهی بر دست و پای گلرخان همچون حنا افتم دگر راهی نهاده شوق در پیشم که…

Continue Reading...

ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا

ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا که کرد شوق برهمن خداشناس مرا چنان که سایه ی ابر بهاری از خورشید ز جلوه ی تو…

Continue Reading...

ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود

ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود غبار در خم زلف تو مشک ناب شود شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب ز شرم…

Continue Reading...

ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من

ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من بود شکوفه ی پیری، گل جوانی من چو تب مفارقت از من گزید، می میرم که آتش…

Continue Reading...

ز فیض عشق تو چون حسن دلپذیر شدیم

ز فیض عشق تو چون حسن دلپذیر شدیم غبار راه تو بودیم، ازان عبیر شدیم به خون خویش علم چرب کرده ایم چو شمع که…

Continue Reading...

ز عشقم به هر محفل افسانه ای ست

ز عشقم به هر محفل افسانه ای ست ز اشکم به هر گوشه ویرانه ای ست ز شمعی چمن را صبا مژده داد که هر…

Continue Reading...

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید به رنگ گل که شود در میان آب سفید برابری به مه من نمی کند هرگز چنین…

Continue Reading...

ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم

ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم گل همیشه بهار جنون به سر داریم به راه شوق همین کار با کف پا نیست…

Continue Reading...

ز مژگان آب چشمم می زند جوش

ز مژگان آب چشمم می زند جوش که دریا را نشاید کرد خس پوش درین دریا بود از سیلی موج چو نیلوفر صدف نیلی بناگوش…

Continue Reading...