روی نیکوی ترا تندی خو در کار است

روی نیکوی ترا تندی خو در کار است در چمن ایمنی از خار سر دیوار است تارهای کفنم ریشه ی گل شد در خاک از…

Continue Reading...

ز باغ رفتی و گشتم کباب خندهٔ گل

ز باغ رفتی و گشتم کباب خندهٔ گل بیا که بی‌تو مرا نیست تاب خندهٔ گل مکن تبسم رنگین به سوی من هردم که هست…

Continue Reading...

ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما

ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما پر خاک شد چو حلقه ی دام آشیان ما ترسان ز هجر یار ز بس جان…

Continue Reading...

ز تاب گل ز بس افروخت آشیانهٔ مرغ

ز تاب گل ز بس افروخت آشیانهٔ مرغ سمندر از پی آتش رود به خانهٔ مرغ تو فکر روزی خود را به آسمان بگذار بود…

Continue Reading...

ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد

ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد نشیند غنچه و چون گل گریبان چاک برخیزد پریشانی به خاک هرکس از روز ازل آمیخت به محشر…

Continue Reading...

ز بس اشک نیازم خاکسار است

ز بس اشک نیازم خاکسار است شود چون خشک، در چشمم غبار است تنم می بالد از هر زخم خوردن به طبعم آب تیغش سازگار…

Continue Reading...

ز تنهایی چو مینا راز با پیمانه می‌گویم

ز تنهایی چو مینا راز با پیمانه می‌گویم گهی با شمع محفل، گاه با پروانه می‌گویم حریف نکته‌سنجی در همه عالم نمی‌بینم سخن از بی‌کسی…

Continue Reading...

ز بی‌پروایی چشمت دل آزرده‌ای دارم

ز بی‌پروایی چشمت دل آزرده‌ای دارم لبت هرگز نمی‌گوید نمک‌پرورده‌ای دارم دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه می‌داند که در ویرانهٔ…

Continue Reading...

ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد

ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد همیشه نقره خنگ خویش را در زیر زین دارد جهان سامان خود را عیب پوش ناقصان…

Continue Reading...

ز دام عشق کی آزادی‌ام هوس باشد

ز دام عشق کی آزادی‌ام هوس باشد که رخنه در دلم از رخنهٔ قفس باشد چه می کند چمن عیش ما بهاری را که همچو…

Continue Reading...