دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود

دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود چون گلم چاک گریبان ز هم آغوشان بود یاد میخانه که آنجا به گدایی دایم همچو…

Continue Reading...

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد که سر زلف ندارد، خم کاکل دارد از سر شوق رود تا پی آن طرف کلاه غنچه…

Continue Reading...

دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد

دلم به سینه ز ننگ سخنوری خون شد نیم غلام کسی، نامم از چه موزون شد؟ چه قسمت است ندانم ز روزگار مرا که تا…

Continue Reading...

دلم آن پر عتاب می طلبد

دلم آن پر عتاب می طلبد ترک مستی کباب می طلبد ساده لوح آنکه در ولایت حسن گرمی از آفتاب می طلبد آب خواهد ز…

Continue Reading...

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را به عندلیب بگویید این…

Continue Reading...

دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را

دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را که دام عیش بود موج بحر ماهی را کسی که باخته نقد شباب را، داند که گریه…

Continue Reading...

دلم بی طره ای آشفته حال است

دلم بی طره ای آشفته حال است جدا از ماه خویشم، چند سال است ز خامه راز ما نتوان شنیدن زبان ترجمان شوق، لال است…

Continue Reading...

دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است

دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است چو قرعه چشم همایم بر استخوان خود است ز نسبت دگری نیست سربلندی ما سر شهید تو…

Continue Reading...

دلم چو غنچه ز گلگشت باغ می‌گیرد

دلم چو غنچه ز گلگشت باغ می‌گیرد چو لاله دامنم از آب، داغ می‌گیرد چو شمع کشته، ز دود فتیلهٔ عنبر فریب‌خوردهٔ زلفش دماغ می‌گیرد…

Continue Reading...

دلم چون لاله افروزد ز داغی

دلم چون لاله افروزد ز داغی شود روشن، چراغی از چراغی به بزم آرایی این تیره طبعان عبث چون شمع می سوزم دماغی گل از…

Continue Reading...