دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند

دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند چون گره، بسته ی صد سلسله مویم بیند صاف سرچشمه ی حیوان، تهی از دردی نیست خضر…

Continue Reading...

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت

دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت شمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگ نغمه بر چهره…

Continue Reading...

دل بی‌لبت شکفته به ساغر نمی‌شود

دل بی‌لبت شکفته به ساغر نمی‌شود کاری‌ست این که بی‌تو میسر نمی‌شود ما عاجزان به عشق تو پیوند چون کنیم؟ دندان مور، قبضهٔ خنجر نمی‌شود…

Continue Reading...

دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد

دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد اگر شکسته شود، کوه از صدا افتد بهانه جوست خطر در قلمرو دل ها شود شکسته گر آیینه،…

Continue Reading...

دل چو می رفت سوی زلف تو، شد جان همراه

دل چو می رفت سوی زلف تو، شد جان همراه به ره هند شدند این دو پریشان همراه اولین گام به ره ماند چو میل…

Continue Reading...

دل پی لاله‌رخان همچو صبا می‌گردد

دل پی لاله‌رخان همچو صبا می‌گردد هیچ کس نیست بپرسد که کجا می‌گردد جوهر آینه چون قبله‌نما مضطرب است هوس او نه همین در دل…

Continue Reading...

دل بی لب او خراب خفته ست

دل بی لب او خراب خفته ست مستی ز غم شراب خفته ست در خاک، دلم به یاد تیغش چون تشنه به یاد آب خفته…

Continue Reading...

دل خود ز شوق زیان می‌فروشم

دل خود ز شوق زیان می‌فروشم ندارم متاعی، دکان می‌فروشم نه همچون چمن گل‌فروش بهارم چراغم که گل در خزان می‌فروشم چنان پیش من رنگ…

Continue Reading...

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود در شب چراغ آینه خاموش می شود دل با خیال او چو هم آغوش می شود یک…

Continue Reading...

دل درین بادیه سویی دود و من سویی

دل درین بادیه سویی دود و من سویی خضر شاید که ز یک سوی نماید رویی هست سررشته ای از عشق هنوزم در دست مانده…

Continue Reading...