در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند
در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند جلوه چون آب روان در سایهٔ سنبل کند هرکه را افتد هوای آن لب میگون به سر…
در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتادهای
در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتادهای از گلی گویا تو هم چون من جدا افتادهای ترک خون خوردن کن ای دل، رحم…
در چمن ای گلرخان تا چند منزل خوش کنید
در چمن ای گلرخان تا چند منزل خوش کنید یا به چشم من گذارید و مرا دل خوش کنید دلنشین باشد حدیث عشق در وارستگی…
در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم
در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم می شود می آب اگر چون غنچه در مینا کنم صبر می گویند پیدا کن مرا در…
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند باد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند مهربانی های گل را بین که…
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت…
در چمن چون لاله می بیباک میباید گرفت
در چمن چون لاله می بیباک میباید گرفت سایهٔ دستی ولی از تاک میباید گرفت گر گلابی لایق پیراهنم خواهد کسی گل ندارد، از خس…
در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست
در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست در کوه جز خیال توام یار غار نیست هر ریشه رشته ای ست که از پا برآمده…
در دعوی عشق تو نه آهی، نه فغانی
در دعوی عشق تو نه آهی، نه فغانی چون تیغ درین معرکه ماییم و زبانی می آید و دارد ز پی جان اسیران چین در…
در دل تنگم شراب ناب میگردد گره
در دل تنگم شراب ناب میگردد گره در گلویم آب چون گرداب میگردد گره طاعتم را نیست همچون خدمتم حسن قبول از سجودم ابروی محراب…





