دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل
دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل کی از چمن یاد آورم من کز…
دارم عیشی به وصل ماهی
دارم عیشی به وصل ماهی پیچیده به شاخ گل، گیاهی هنگامه ی حسن و عشق گرم است از ما آهی، ازو نگاهی از دست غم…
دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ
دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ چون صورت چین از تو نگاهی و دگر هیچ در کشتنم از بس که طلبکار بهانه ست کافی…
داغ نتواند گرفتن در دل ما جای زخم
داغ نتواند گرفتن در دل ما جای زخم وقت خندیدن نمک میریزد از لبهای زخم جای یک زخم دگر چون گل بر اعضایم نماند تیغ…
دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف
دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف گرچه از خورشید لبریز است دامانم چو زلف باعث زیب جمال گلرخانم همچو خال مایه ی…
دامان طرب بهار افشاند
دامان طرب بهار افشاند گل بر سر روزگار افشاند داغ از دل من نسیم برچید بر دامن لاله زار افشاند گردید عبیر جامه ی حور…
در آزار دلم طفلی که از گردون سبق دارد
در آزار دلم طفلی که از گردون سبق دارد ز شرم کشتنم شمشیرش از جوهر عرق دارد ز بس افروخت از تاب می گلرنگ، پنداری…
در آشوب جهان، کشتی پر از صهباست مستان را
در آشوب جهان، کشتی پر از صهباست مستان را دریغا نوح کو، تا بنگرد سامان طوفان را ز خم خسروی مگذر کزو گل می توان…
در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است
در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است آیینه ی گل و دل بلبل شکسته است ساقی ز مومیایی می، می کند درست گر شیشه…
در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست
در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست هر بید در هوای تو مجنون تازه ای ست از زلف تا به چند…





