خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود

خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود گل شود بر سر شکفته چون به پا خاری رود شغل عشقی نیست تا دل را کنم…

Continue Reading...

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش در خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مرا باد…

Continue Reading...

خرم آنان که به دل راه تمنا بستند

خرم آنان که به دل راه تمنا بستند چشم از هر دو جهان چون لب دانا بستند مانع جلوه ی معنی بود این نقش و…

Continue Reading...

خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید

خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید چو بانگ سیل که از کوهسار می‌آید صفای دل طلبی، چشم از جهان بربند که رخنه‌ای‌ست کز اینجا غبار می‌آید…

Continue Reading...

خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است

خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است رو برین ره کن که فرش رهگذر آیینه است چشم و دل از پرتو دیدار روشن می‌شود…

Continue Reading...

خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست

خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست بهار رفته و جا را به این خزان داده ست ز برگ های خزان هر نهال…

Continue Reading...

خصمی به میان من و غیر از سخن توست

خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…

Continue Reading...

خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست

خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست این خط برای دعوی حسن تو محضری ست از خضر، رهروان تو منت نمی کشند…

Continue Reading...

خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست

خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست یوسف از خیل اسیران گریبان چاک اوست گر سری دارم به زلف خوبرویان دور نیست کز پریشان خاطری…

Continue Reading...

خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست

خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست هزار بوسه مرا پیش آن دهن باقی ست گل همیشه بهار پیاله می گوید خزان رسید…

Continue Reading...