چون تنک‌ظرفان کجا من می ز ساغر می‌کشم

چون تنک‌ظرفان کجا من می ز ساغر می‌کشم همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر می‌کشم از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است گر گشایم بال…

Continue Reading...

چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود

چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود در نوازش کردنم دست سبو بر دوش بود رفت ایامی کز آسایش نصیبی داشتیم صرف…

Continue Reading...

چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد

چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد می چون عرق ز پیرهن شیشه بگذرد فرهاد را بگو که ز جرم وفای تو پرویز خود…

Continue Reading...

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست کو آنکه بپرسد به چه تقصیر گرفته ست هرجا که به جوش آمده دیوانه ای، از رشک…

Continue Reading...

چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست

چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست در گلستان محبت غنچه‌ای کم دیده‌ایم همچو زخم تیر، چشم ما…

Continue Reading...

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم پای خود پیچیده در دامن، فروکش کرده‌ایم می‌کند از دلگشایی گریهٔ ما کار می ما به…

Continue Reading...

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ پرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ بس که بعد از سوختن هم گرم دارد…

Continue Reading...

چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند

چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند چون لاله ز آتش جگرم آب داده اند خواهد بهانه از پی خون ریختن، مگر تیغ…

Continue Reading...

چون گلم از جامه بر تن مانده دامانی و بس

چون گلم از جامه بر تن مانده دامانی و بس همچو تصویرم ز پیراهن گریبانی و بس توشه ای در راه شوق او مرا همراه…

Continue Reading...

چون مست من سوار به عزم شکار شد

چون مست من سوار به عزم شکار شد شیر از پی گریز به آهو سوار شد! بر من گذشت سروی و از شوق دامنش همچون…

Continue Reading...