چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود

چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود ظهور صورت شیرین ز سنگ خاره شود ز گریه هر نفس ای آفتاب بی تو مرا چو…

Continue Reading...

چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمی‌ماند

چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمی‌ماند اگر ماند شبی ماند، شب دیگر نمی‌ماند هوای گلخن از گلشن موافق‌تر بود ما را که آتش…

Continue Reading...

چو حسن سبز تمنای اهل دید بود

چو حسن سبز تمنای اهل دید بود مباش گو به چمن گل چو سرو و بید بود به بزم شوق، پی آب خوردن دل ما…

Continue Reading...

چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم

چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان حنا…

Continue Reading...

چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ست

چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ست جنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیده‌ست ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان…

Continue Reading...

چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید

چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید به جای سرمه به چشمم خط غبار کشید چه سادگی ست که خال لب تو آخر…

Continue Reading...

چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست

چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست چراغ باده بیارید کآفتاب نشست چو ناامید ازو گشت، دل قرار گرفت سپند سوخته چون شد…

Continue Reading...

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم فریب نکهت گل کرده در چمن مستم نسیم کوی تو در باغ می برد هوشم خیال روی…

Continue Reading...

چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را

چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را به دست چاک مده همچو گل گریبان را به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کرد…

Continue Reading...

چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما

چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده…

Continue Reading...