چه غافلی ست ز دور سپهر، مردم را
چه غافلی ست ز دور سپهر، مردم را در آسیا بنگر خواب ناز گندم را هزار همچو تو رفتند و آسمان برجاست بسا سبو که…
چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده
چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده که برق، دست ندارد به کشت آب زده درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست مرا…
چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم میسازد
چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم میسازد که شمع بزم ما پروانه را از موم میسازد صباحت چیست چون پای ملاحت در میان…
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟ محبتی که به ما می کند، ز ما آموخت به راه شوق ندانم کدام جلوه ی او…
چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب
چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب که از خدا نتوان کرد بی جواب طلب خبر ز خضر نداری و زندگانی او بمیر تشنه، مکن…
چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمیداند
چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمیداند که آتش تند چون شد، آب از روغن نمیداند ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداری…
چو آیینه خیالش در دلم بسیار میگردد
چو آیینه خیالش در دلم بسیار میگردد تَذَرْوی در میان سبزهٔ زنگار میگردد رهی میباشد از دلها به سوی یکدگر، اما اگر آید غباری در…
چو بلبل باعث شوریدهگفتاری نمیدانم
چو بلبل باعث شوریدهگفتاری نمیدانم چو گل تقریب این آشفتهدستاری نمیدانم مکن عیبم اگر بر حال خود هرگز نپردازم که من میخوارهام، آیین غمخواری نمیدانم…
چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما
چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما به روی سنگ دود همچو آب شیشهٔ ما ز شور عشق بود هرکه باخبر، داند که هست…
چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم
چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم وگر به بزم بزرگان رسم، حکیم شوم شوند لاله و گل چون چراغ روگردان ز من، به…





