چشمت ز ناز بسته به نظاره راه را
چشمت ز ناز بسته به نظاره راه را زنجیر کرده است ز مژگان نگاه را کرد از حجاب حسن تو یوسف ز بس عرق از…
چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی
چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی شکفت غنچه ی نظاره ی تماشایی فغان که ساقی ما در بغل دلی دارد چو شیشه نازک و همچون…
چشم من ناز توتیا نکشد
چشم من ناز توتیا نکشد غنچه ام منت صبا نکشد آنچه من می کشم به زیر فلک دانه در زیر آسیا نکشد نوبهار است، در…
چگونه زمزمه ای در چمن به کام کنم
چگونه زمزمه ای در چمن به کام کنم که موج لاله و گل را خیال دام کنم خوش آن که غارت مستان شود چمن، تا…
چمنی را که بود خرمی از رخسارش
چمنی را که بود خرمی از رخسارش چون گل چشم ز دل آب خورد هر خارش رشک شرط ره عشق است، به وقت شبگیر گر…
چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی
چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی که جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان…
چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد
چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد که جنگ بر سر کوی تو با فلک دارد چه غم ز صافی آواز خویش مطرب…
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت فلک موافق هر طبع دید صاف مرا ازان…
چند باشد ز گلشن افلاک
چند باشد ز گلشن افلاک همچو آتش نصیب ما خاشاک می کنم در غبار خاطر خود آرزوهای کشته را در خاک چون خورد نان خلق،…
چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است
چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است این قدر صبر که کردم من مخمور بس است ای سلیمان، چه به خیل و حشمت…





