جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست

جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست فغان ز پرورش آسمان که این قصاب برای…

Continue Reading...

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را به قبله ی عربی آورد عجم رو را شفیع روز قیامت، محمد مرسل که قبله گاه…

Continue Reading...

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است ز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است سرشک آتشین می جوشدم از چشم…

Continue Reading...

چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت

چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت کاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آب نامه را…

Continue Reading...

چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند

چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند تیر مژگانش ز شوخی دل‌نشینی می‌کند آخر حسن است و کار او به زلف افتاده است داده خرمن را به…

Continue Reading...

چشم توام ز هوش تهیدست می کند

چشم توام ز هوش تهیدست می کند یک سرمه دان شراب، مرا مست می کند! منعم مکن که گریه ی مستانه را دلم چنان که…

Continue Reading...

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است مژگان تو همچون شب بیمار دراز است راهی چو سوی کعبهٔ دل نیست، چه حاصل کز…

Continue Reading...

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود گردنی برکش که حرف کج‌کلاهی می‌رود در دلش از من غباری هست، پنداری که باز آب چشمم از…

Continue Reading...

چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد

چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد شد چو یوسف پادشاه، اول پدر را کور کرد! هر کجا دیوانه ای برداشت سنگی…

Continue Reading...

چشم من حلقه‌ای از سلسلهٔ دست من است

چشم من حلقه‌ای از سلسلهٔ دست من است دانهٔ مرغ دلم آبلهٔ دست من است وادی چاک که از جیب بود تا دامن در ره…

Continue Reading...