جامه ی قد اوست زیبایی
جامه ی قد اوست زیبایی سایه ی سرو اوست رعنایی به ره عیش پا بنه، بشنو چهچه طایران صحرایی کس شریکش مکن که خوش دارد…
جان فراوان است اگر جانانهای پیدا شود
جان فراوان است اگر جانانهای پیدا شود خانه بسیار است اگر همخانهای پیدا شود در طواف کعبه و مسجد نشد پیدا، مگر آنکه میجوییم در…
جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند
جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند تا دماغی می رساند، بی دماغم می کند بس که چون دیوانگان آشفته می بیند…
جرعهای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم
جرعهای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم بوسهای ده که به آن لب نمکی تازه کنیم بی نمک می شود آن چیز که پرشور شود…
جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است
جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است چون رگ لعل ز دانا رگ گردن عیب است طعنه خوش نیست به دشمن، که…
جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند
جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند عقل افلاطون در اینجا سست تدبیری کند عقل جاهل می کند دلگیری ام را بیشتر…
جلوه را زیور نباید چون به آیین میرود
جلوه را زیور نباید چون به آیین میرود عار دارد از حنا، پایی که رنگین میرود بیستون از درد تنهایی اگر نالد رواست کوهکن خود…
جهان تنگ چو چاه است و ما کبوتر چاه
جهان تنگ چو چاه است و ما کبوتر چاه درو چو قافله ی تشنه ایم بر سر چاه ز دست و پا زدن ما درین…
جهان بر خود مرا واله گرفته ست
جهان بر خود مرا واله گرفته ست مرا خود دل ز شهر و ده گرفته ست به خاک این چمن، تهمت چه بندم غبار از…
جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را
جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را که خاک شد سر و نگذاشت درد سر ما را محبت عجبی در میانه ی…





