بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد
بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست در…
بی قراران گر ز کوی او برون گامی نهند
بی قراران گر ز کوی او برون گامی نهند پیش پای خویشتن از نقش پا دامی نهند بیدلان را طاقت بوسیدن معشوق نیست می روند…
بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه
بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه هوا کشید چمن را به روی میخانه به خاکساری مستان بود عروج دگر سپهر رشک برد بر…
بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست
بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست شراب کهنه به ساغر به رنگ شیر شده ست وجود من به جراحت سرشته…
بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم
بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم چو صبح، جیب فلک را ز غصه چاک کنیم بیار باده که در دل اگر غباری هست…
بیا که سوخت ز شوق تو لاله در صحرا
بیا که سوخت ز شوق تو لاله در صحرا بود به راه تو چشم غزاله در صحرا خورد ز لاله چو مستان انجمن هر دم…
بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست
بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست سرشک بی تو ز مژگان من سیاهی شست حدیث کوثر آن لب به خضر رخصت نیست…
بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم
بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم گل زمینی ازین باغ انتخاب کنیم هوای سیر چمن نیست بی دماغان را به پای شاخ گلی…
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است شکفته شد گل و بازار باغبان گرم است فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهار درین چمن…
بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است زمان سیر گل و لاله زار نزدیک است فتاده ام به طلسم قفس، چه چاره کنم ز باغ…





