به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج

به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج چو گل فروش نیم من به باغبان محتاج گر آبرو بفروشی به دشمنان، صد بار نکوتر است…

Continue Reading...

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان مقامرخانه است آفاق، زر بنما و زر بستان کسی چون مرغ بسمل چند برآهنگ غم رقصد؟…

Continue Reading...

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد به آن گرمی که گویی شعله‌ای بر خار می‌پیچد به دستی جام و در دست دگر سیب…

Continue Reading...

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی چو عندلیب نه ای، بگذر از نواسازی بگو چو آینه در روی، هرچه می بینی چو بوی…

Continue Reading...

به هر چمن که دلم با فغان درون آید

به هر چمن که دلم با فغان درون آید ز داغ لاله ی او تا به حشر خون آید به شوق دیدن من سر به…

Continue Reading...

به نقش طالع ما چشم قرعه حیران است

به نقش طالع ما چشم قرعه حیران است کتاب همچو گل از فال ما پریشان است به خط رسانده بسی عشق ما نکویان را بیاض…

Continue Reading...

بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است

بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است ز فیض ابر، زمین تا به آسمان سبز است ز خانه بهر چه بیرون رود،…

Continue Reading...

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید ز خاک کشتهٔ دیرینه بوی مشک می‌آید خیال زلف او را در دلم هرگه گذار افتد…

Continue Reading...

بهار است و چمن چون روی محبوب

بهار است و چمن چون روی محبوب چو قد یار، هر سروی دل آشوب دل از موج و دم ماهی گشاید صفای خانه از آب…

Continue Reading...

بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست

بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست شکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست چو لاله در ته باران نشسته آن مستم که…

Continue Reading...